محمد بن حسين البيهقي
789
تاريخ بيهقى ( فارسي )
مىگفتهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - بازى بمعنى مزاح و خوش طبعى نيز هست ( 13 ) - رسالت : بكسر اول كتاب و نوشته و رساله - اين همان رسالهايست كه مرحوم دكتر فياض در مقدمه مصحح به آن اشاره فرمودهاند كه در آن برخى از نامههاى سلطنتى درج بوده است ( 14 ) - مبرم : بستوهآورنده و دردسردهنده ، اسم فاعل از ابرام مصدر باب افعال ( 15 ) - بارى : خلاصه ، سخن كوتاه ، شبه حرف ربط ( 16 ) - مبشر : مژدهدهنده ، اسم فاعل از تبشير از مجرد بشارت ( 17 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم داروغه و شهربان ( 18 ) - تعصب : دشمنى و مخالفت و كينهورزى و دشمنى ، مصدر باب تفعل ص 652 ( 1 ) - از قديم الدهر باز : از روزگاران كهن تا اين زمان ( 2 ) - حضرت : درگاه و پايتخت ( 3 ) - مخاذيل : بفتح اول جمع مخذول بمعنى خوار كرده و محروم از نصرت خداوند ، اسم مفعول خذلان ( 4 ) - تون : بضم اول شهرى بخراسان كه اكنون فردوس گويند در شمال شرقى طبس - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « پس ازين آنجا كه داستان فرار احمد را از كرمان شرح مىدهد مىگويد « لشكر سلطان از راه قاين به نشابور آمدند » و بعلاوه معلوم است كه راه كرمان به نشابور از قاين است . . . ( 5 ) - پيش تا برفت : پيش از آنكه برفت ( حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - طبطاب : بفتح اول و سكون دوم ، چوگانى است كه سر آن مانند كفچه سازند و گوى در آن نهند و بر هوا افكنند . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 7 ) - پذيره شدن : بمقابله رفتن و باستقبال آمدن ( 8 ) - بژ : بفتح اول گردنه و بند - خر و بفتح اول و سكون دوم ، نام محلى است در كوه ميان طوس و نشابور ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - پشنقان : تصحيح قياسى . . . اين محل ظاهرا همان است كه امروز پوشنجان و فوشنجان مىگويند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - خالنجوى : امروز كلنجو مىنامند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - مدبر : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم بخت برگشته ضد مقبل و صاحب ادبار ( 12 ) - عبدالرزاقيان : شايد مراد خانوادهء ابو منصور سردار معروف طوسى باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - شغب : بفتح اول و دوم شور انگيختن و تهييج فتنه ( 14 ) - گاوان طوس : استعارهء شايعى بوده است در قديم كه ارباب استهزا بر مردم طوس اطلاق مىكردهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 15 ) - تعبيه گسسته : آرايش جنگى و سامان آن از هم پاشيده ، حال براى ايشان ( 16 ) - غوغا : شرانگيزان نگاه كنيد به صفحهء 34 شمارهء ( 13 ) ( 17 ) - ديوار بست : چار ديوار ، جاى محصور ( 18 ) - تنگ در رسند : نزديك شوند ( 19 ) - يك زمان : اندك زمانى ، دمى ( 20 ) - دستآويز : جنگ مختصر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، اسم ساخته از مادهء فعل امر ( 21 ) - برگشت : خواهم برگشت - بكرد و داد و برگشت هر سه مصدر مرخم است و عطف بر